معماری

قدرت زبان ترکی (ترکی هنر است)

ترکی هنر است -قدرت زبان ترکی

ترکی-هنر-است

آیا زبان ترکی تک هجایی است؟!

آیا زبان ترکی زبانی تک هجایی است؟ یعنی تمام افعال و اسما و اعدادش با یک هجا تلفظ می شوند و ریشه تمام کلمات چندهجایی به یک هجا منتهی می شود؟!

هنوز زبانشناسان به این سئوال نتوانسته اند پاسخ دهند لیکن بسیار محتمل هست که با کشف کُنه لغات، به این ادعا برسند.

درصد بسیار پایینی از لغات زبان ترکی 2 هجایی و تجزیه ناپذیرند ولی اگر روی اتیمولوژی این لغات تلاش شود می توان آن 2 هجایی ها را هم تجزیه کرد و به تک هجا رسید.

زبان ترکی از این نظر زبانی بسیار توانمند و خارق العاده است طوری که 2400 فعل دوهجایی و 600 فعل تک هجایی و هزاران فعل ترکیبی دارد. شما این 600 فعل تک هجایی را با کمتر از تمامی 100 فعل اصلی فارسی مقایسه کنید (1 و 2 و 3 هجایی). بیایید این افعال تک هجایی را به فارسی ترجمه کنیم و تعداد هجاها را بشماریم:

چیخ (بالا برو = 4) ، یئن (پایین برو = 4) ، آش (بلندی را رد کن = 6)، قالخ (بپا خیز = 3) ، ایت (گم شو =2).

در نگاه اول به لغات ترکی تعداد زیادی از آنها 2 هجایی هستند (3 هجایی نداریم) ولی با شناخت لغات کهن ترکی و فقه اللغه یا اتیمولوژی می توان آنها را تجزیه کرد و به تک هجا رسید. زبان ترکی این امتیاز را دارد که لغات آن غالبا دارای ریشه است و لغت با ریشه اش ، ارتباط تنگاتنگ معنایی دارد. لذا به راحتی می توان مالکیت زبانی را کشف کرد درحالیکه در زبان فارسی غالبا چنین نیست. چرا پنجره فارسی است؟ این لغت از کجا آمده؟ بین کلمه و معنایش چه ارتباطی وجود دارد؟ درب چطور؟ بشکه یعنی چه؟ امید از کجا آمده؟ همه این سئوالات بی پاسخ است. درحالیکه در زبان ترکی واژه ای بی دلیل و بی ارتباط و بی معنا وجود ندارد. مثلا پنجره در ترکی “آچیشقا” است که ظاهرا 3 هجایی است ولی با حذف پسوند قا به ریشه آچیش و با حذف پسوند مشارکتی “یش” به فعل تک هجایی “آچ” یعنی باز کردن می رسیم که اولا آچیشقا را به ریشه تک هجایی می برد ثانیا بین پنجره و باز کردن یک ارتباط مستقیم معنایی وجود دارد.

امید در فارسی بی ریشه است ولی در زبان ترکی یک ریشه تک هجایی فعلی با معنای مستقیم دارد. اومماق در ترکی یعنی چشم به راه ماندن و پسوند اسم ساز ترکی داریم بصورت “ید/ود” که کلماتی مانند اومود ، قورود، سؤیود، ایگید را خلق می کند.

واژگان فامیلی آغاز، آغیز، آغوز در ترکی همگی از فعل تک هجایی آغماق به معنای “شروع شدن، گسیل شدن” خلق شده اند و همگی با این مفهوم ارتباط معنایی مستقیم دارند.

کلید در فارسی از کجا آمده؟ معلوم نیست ولی معادل آن “آچار” در ترکی از فعل تک هجایی آچماق به معنای باز کردن و پسوند فاعلی دائمی “ار” ایجاد شده است و بین کلمه و معنای فعلی اش ارتباط تنگاتنگ است.

در زبان فارسی قابل تصور نیست که لغات آستین لباس، آستان خدا ، آستانه حیاط ، آستر کت و شلوار، آهسته راه یافتن بتوانند فرزندان یک خانواده باشند. اصلا معنا و مفهمومی در زبان فارسی ندارند. لیکن در ترکی این لغات دانه های یک تسبیحند. فرزندان یک خانواده هستند که پدرشان “آست” است. آست در ترکی یعنی “پایین” (اکنون ترکان همدان این لغت را استفاده می کنند و ما آلت می گوییم). آست+یان (سمت پایین)، آست+یئن (پایین رو)، آست+ان (مربوط به فرودست)، آست+ان+ا (مربوط به فرودست)، آست+ار (زیرین)، آست+ا (آستا یا آهسته! آرام و پایین و کم).

از مصدر قالماق (ماندن و پابرجا بودن) می توان فرزندانش به نام قالا (که قلعه به عربی رفته ولی قلع معنایی در عربی ندارد!)، قالاق ، قالاما (قلمه) را جمع کرد و تک هجایی بودنشان را اثبات کرد.

با یافتن لغت کهن “پال” به معنای پوشش می توان این خانواده را از زبانهای دیگر صدا کرد بصورت : پالتار ، پالتو ، پالاز (پلاس)، پالان.

لغت ترکی “پرداخت” (به معنای جلا دادن و برّاق کردن) در فارسی معنایی ندارد و ارتباطی به “پرداختن” (ادا کردن) ندارد. ولی در ترکی از ریشه “پار” به معنای شفافیت و براقیت هست که فامیلهایش نیز کماکان در ترکی در قید حیاتند. مانند: پارلاق ، پار پار ایشیلداماق ، پاریلداماق، پاریلتی.

از مصدر تک هجایی بوغماق (گلو گرفتن) می توان به بغض در عربی یا بوغاز و بوغاناق در ترکی رسید.

البته اتیمولوژی مانند ورزش، سیاست را نمی پذیرد و یافتن کنه و ریشه لغات به معنای اسائه ادب به زبانی دیگر نیست چنانکه بخاطر همین اتیمولوژی قدرتمند ترکی می توان لغات دخیل را در این زبان شناسایی کرد هرچند مانند موشتولوق و اوروج بسیار متداول باشد. موشتولوق در اصل مژدولوق یا مژده لیق از مژده فارسی استخراج شده و اوروج در اصل اوروز یا همان روزه است که ترکان “ابتدا به راء” را اجتناب می کنند و می گویند: ایرضا (رضا)، ایرحم ائله اوره گیمه (رحم)، اوروز (روز یا روزه).

ملاحظه می فرمایید که با شناختن افعال و اسما و پسوندهای ترکی می توان به راحتی لغات ترکی را در هر زبانی استخراج کرد. بسیار محتمل است که هیچ لغت 2 هجایی در ترکی وجود ندارد و زبان ترکی زبانی تک هجایی است اما هنوز به این ادعا نرسیده ایم.

حال فکر کنید آیا این 10 لغت تجزیه پذیرند؟ اگر تجزیه پذیرند ریشه اند چیست؟

  1. قاووق (بادکنک)
  2. اؤردک (اردک)
  3. آینا (آئینه)
  4. اوتاق (اتاق)
  5. بوشقا (بشکه)
  6. سوراغ (سراغ)
  7. گوجه (گوجه)
  8. اوتو (اطو)
  9. میانا (میانه)
  10. گؤیرچین (کبوتر)

مکعب اسرارآمیز آوایی و راز هارمونیک بودن زبان ترکی

در سلسله مباحث آموزش زبان ترکی در این جلسه به معرفی راز هارمونیک بودن و خوش آوایی زبان ترکی می پردازیم. لابد شما هم بارها در مواجه با فارسی زبان ها با لبخند آنها مواجه شده اید که با اشتیاق به صحبتهای ترکی یا حتی صحبت فارسی شما گوش می دهند؟ چرا؟ بخاطر اینکه شما ناخودآگاه هارمونیک و ملودیک صحبت می کنید که شنونده از شنیدن آن لذت می برد. این موضوع را حافظ شیرازی به این تعبیر می کند که مصاحبه با ترکها، باعث طولانی شدن عمر می شود (بخاطر خوش گذشتن زمان):

“ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند”

راز خوش آوایی زبان ترکی در داخل مکعب اسرارآمیز آوا نهفته است:

11

این مکعب را توضیح می دهم تا آنرا درک کنیم. کافیست اندکی حوصله به خرج دهید و وسط توضیح، از کشف این راز منصرف نشوید!

این مکعب اسرار آمیز دارای 3 محور مختصات مانند مختصات دکارتی XYZ می باشد که تمامی 9 حرف صدادار ترکی در گوشه های این مکعب گنجانده شده اند. باید بدانیم که زبان ترکی کاملترین آواهای بشری را دارد که عبارتند از مصوتهای 9 گانه:

آ (آی)، ا (من)، ائـ (بئش)، ی (قیز)، ی(بیز)، اوْ (قوچ)، اوُ (قوش)، اؤ (گؤز)، او (اوچ)

در زبان ترکی این صداها از 3 منظر مختلف تقسیم بندی می شود:

  • صداهای ثقیل (آ ـ اوْ ـ اوُ ـ ای) که تلفظ ثقیلی دارند و صداهای ظریف (ا ـ ائـ ـ ای ـ اؤ ـ او) که تلفظ ظریفی دارند.
  • مصوتهاي غنچه اي «اوْ، اوُ، اؤ، او» كه هنگام تلفظ آنها لبها بصورت غنچه­اي بسته مي­شوند، و مصوتهاي و غيرغنچه­اي «آ، اي، اي، ائـ ، اَ» که هنگام اداي آنها ، دهان باز ميشود.
  •  مصوتهاي باز “آ ، اَ ، ائـ ، اوْ ، اؤ” که در ادای آنها فك پائين دهان به سمت پائين رفته و دهان كاملاً باز مي­شود. و مصوتهای بسته «اي ، اي ، اوُ ، او» که هنگام اداي آنها آرواره بسته­تر شده، دهان با حجم نيمه­ باز آنها را تلفظ مي­كند.

 خب! حالا با توجه به سه نوع تقسیم بندی می توان سه محور تعریف کرد و با توجه به 2 گروه در هر تقسیم بندی هر کدام از صداها را در یک سمت قرار داد. نه خودآگاه به مکعب آوایی ترکی می رسیم که هر صدا دارای 3 خصوصیت است. مثلاً صدای “آ” هم ثقیل است هم غیرغنچه ای و هم باز.

اما این مکعب غیر از یک رابطه ریاضی و پازل چه چیزی در دل دارد؟ قوانین آوایی را براساس این تقسیم بندی تعریف می کنیم:

قانون هماهنگي مصوتها:

همه مصوتهاي يک کلمه از نظر ثقيل و ظريف بودن تابع مصوت هجاي اول هستند. يعني اگر مصوت هجاي اول ، ثقيل بود ، تمام مصوتهاي ديگر آن کلمه يا پيوندهاي آن ، ثقيل خواهند بود و اگر مصوت هجاي اول ، ظريف باشد ، ديگر مصوتها نيز ظريف خواهند بود. براي نمونه در ترکي يارا (زخم) درست است نه ياره. و در ادامه: یارالان، يارالاندي، يارالانديردي، يارالانديرديلار. یا برای مصوت ظریف مانند «ائـ»: ائشيک، ائشيکده ، ائشيکده­کي ، ائشيکده­کيلر ، ائشيکده­کيلرين ، ائشيکده­کيلرينکي، ائشيکده­کيلرينکيدی و … .

در مورد کلمات دخيل سعي مي­کنيم آنها را ترکيزه کنيم. مانند: باهار (بهار) ، هاوا (هوا) ، ناماز(نماز).

قانون هماهنگي لبها:

نه تنها مصوتهاي يک کلمه (اعم از ريشه و مصوتها)از لحاظ تقسيم بندی ­ثقيل و ظريف نمي توانند همزمان با هم بيآيند ، از لحاظ نوع غنچه اي يا غيرغنچه اي نيز داراي ضوابط و نظم خاصي هستند که از آن ضوابط هم بايد تبعيت نمايند. اين قوانين چنين هستند:

الف­ ـ اگر مصوت اول غيرغنچه­ اي باشد ، مصوتهاي ديگر نيز غيرغنچه­ اي خواهند بود. مانند: قاپي ـ قاپيدا ـ قاپيداكي ـ قاپيداكيندا ـ قاپيداكيندادير

ب­ ـ ولي اگر مصوت اول غنچه­ اي باشد، اگر يكي از مصوتهاي­ آن از نوع باز باشد‏، مصوتهاي بعد از خود را تابع خود خواهدكرد. مانند: قوزوـ قوزوچو ـ قوزوچونون ـ فوزوچونوندور

کلمات دخیل نیز در قالب اين ساختار درمي آيند. مانند: لوطو (لوطي) ، اباالفضل(ابوالفضل) ، نوخوش (ناخوش)

قانون عمومي هماهنگي مصوتها:

تمام پيوندها نيز از لحاظ داشتن مصوتهاي ثقيل و ظريف يا غنچه­ اي و غيرغنچه­ اي از مصوت هجاي نخست تبعيت مي­کنند.

قانون توالي مصوتها:

در کنار تمام محدوديتها و قوانين حاکم بر مصوتهاي ترکي ، اين مصوتها اجازه ندارند در هرجائي از کلمه که خواستند، ظاهر شوند. مثلاً مصوت «اي» با شرايط خاصي حق دارد در ابتداي کلمه بيآيد. از طرفي مصوت «اؤ» فقط در ابتداي کلمه نقش بازي مي کند و نمي­تواند در داخل کلمه بيايد. جدول زير هم موقعيت مصوتها و هم تبعيت مصوتهاي بعدي از مصوت اول را نشان مي دهد:

جدول قانون توالي مصوتها در زبان ترکي

موقعيت مصوتها

مصوت

مصوتهاي بعدينمونه
فقط در اول کلمهائـي ـ ـه (ه ، اَ)ائشيک ، يئريمک ، يئددي ، سئرچه ، ائرته
اؤوـ ي ـ ـه(ه،اَ)اؤزوم ، تؤکندي ، گؤزل ، گؤزلدي ، سؤيله
اوْوُ ـ آ ـ ياوْروج ، اوْتاق ، قوْناق ، قوْناقليق ، قوْنشو
در همه جاي کلمهآآ ـ يآنا ، آشاغي ، قارا ، آغيز ، خانيم
اَاَ ـ يالک ، اسکي ، اسمک ، گلمک ، ازيلگن
ايْآ ـ يْايْشيْق ، ايْلديْريْم ، ايْليْق ، ايلان ، اينان
اياَ ـ يايستک ، گيرمک ، ديري ، ديرک ، ايکي
اوُوُ ـ آ ـ يقوُشچُو ، قوُلاق ، اوُجاليق ، قوُرشاق ، اوُشاق
اووـ ـه(ه،اَ)ـ ياوزوک ، اوزمك ، اوزوملري

نكاتي ديگر در آواشناسي تركي

تعميم خصوصيت کوتاهي صائتهاي زبان ترکي به کلمات دخيل

گفتيم که زبان ترکي زباني کوتاه صائت با بياني سريع و تند است و هيچ کشيدگي و مدّ دادن در آن وجود ندارد مگر به ندرت آنهم براي کلمات بيگانه. يعني اگر فارس زبان هم «بادام» مي گويد ، ترک زبان هم «بادام» مي گويد ، سرعت آنها يکي نيست. فارس زبان کشيده تر و بصورت ممدود آنرا ادا مي کند ولي ترک زبان بسيار سريع و تند تلفظ مي کند. همين خصوصيت زبان ترکي باعث مي­شود، کلمات دخيل از زبانهاي ديگر از يک فيلتر ديگر عبور کنند ، سپس وارد زبان ترکي شوند. لذا اگر در فارسي مي­گوئيم: «يارم آمد»، در ترکي همين «يارم» را بسيار سريعتر تلفظ خواهيم کرد: «ياريم گلدي». به همين ترتيب: بادام ، شيرين ، ناشي ، گيج ، داغ ، چاي ، امامزادا ، خارابا و … .

لهجه ترکها در فارسی از همین جا ناشی می شود که میزان کشیدگی صداها یا مثل ترکی کوتاه است یا به اندازه فارسی نیست.

التقاء ساکنين در ترکي

در ترکي دو حرف مجاور نمي­توانند ساکن باشند. زبان ترکي بسيار روان و جاري است و تحمل التقاي ساکنين را ندارد و برخلاف زبان عربي نمي­تواند کلماتي مانند: قبض، وقف، اکل، خبط، حکم و …را تحمل کند. حتي کلمات فارسي و عربي هم که وارد ترکي مي شوند بايد خود را در اين قالب سازگارکرده و ساکن اول را متحرک کنند. اين هم يکي ديگر از فيلترهاي زبان­ترکي براي ورود کلمات است. لذا در ترکي مي­گوئيم: قبير(قبر)، نذير آشي(نذر آشي) ، قدير گئجه­سي(شب قدر)، صبير گلدي(صبر آمد)، عؤمور کئچدي(عمر رفت)، ظولوم(ظلم)، حوکوم(حکم)، طبيل(طبل) و … .

اشاره اي به قوانين حاکم بر صامتها

در زبان ترکي ديديم که صائتها مطابق قوانيني پيچيده اما منظم با هم در تعامل هستند که باعث خلق زباني ملوديک و هارمونيک با نام زبان ترکي مي شوند. هارموني بودن اين زبان تنها بخاطر قوانين حاکم بر صائتها نيست بلکه قوانين حاکم بر صامتها نيز اين نقش را ايفا مي کنند. همانطور که در ترکي امکان ندارد در يک کلمه هم صائت «آ» بيايد و هم «اؤ»، مشابه اين نيز قوانيني وجود دارد که اجازه نمي­دهد حروف کلمات ترکي بصورت اتفاقي و ناهمگون در کنار بيايند.

چون اين بحث طولاني بوده و در حوصله اين مجال نيست، تنها گريزي کوتاه مي زنيم که صامتها يا حروف بي­صدا در ترکي مانند صائتها از نقطه نظرهاي مختلف تقسيم بندي مي شوند و هر صامت در هر کدام از تقسيم بندي ها به يک طرف رفته و دسته بندي مي شود. از يک منظر به «کوتاه ـ بلند» تقسيم مي شوند ، از منظري ديگر در تقسيم بندي «آوادار ـ بي­آوا» به دو دسته ديگر تقسيم مي شود.

از دیگر قوانین آوایی این است که اگر در کلمه ای یکی از حروف “ق ـ خ ـ غ” بیآید، مصوت های آن کلمه ثقیل خواهند بود.

باز در بحثي ديگر از نظر مخرج ادا به دسته هاي «لبي ، دنداني ، حلقي و سقفي» بخش بندي مي شوند. تقسيم ديگري نيز از نظر «ناقص و کامل» بودن داريم. لذا هر صامت در هر تقسيم بندي موضع خود را مشخص کرده و در يک گروه بندي قرار مي گيرد. مانند بحث صامتها ، قوانيني بر هر کدام از دسته بندي حاکم و مجموع دسته بندي ها حاکم است که اجازه نمي­دهد هر صامتي در هرکلمه که خواست، ظاهر شود. براي نمونه قانوني داريم که مي­گويد: «اگر دو صامت کامل در يک کلمه همسايه شوند ، آندو بايد از نظر آوادار يا بي­آوا بودن بايد همجنس باشند». مطابق اين قانون در ساختن صفت از «دوز» ، از بين دوزگون و دوزکون بايد دوزگون را انتخاب کنيم چون صامتهاي«ز» و «گ» هر دو آوادار بوده و همجنس هستند اما از ميان کوسگون و کوسکون ، کوسکون درست است چون «س» و «ک» هر دو بي­آوا هستند.

اعجازی به نام فعل

زبان ترکی آنچنان در فعل غنی است که بعضی زبانشناسان قدرت واقعی ترکی را در فعل می پندارند. قابل تصور نیست که زبانی هزاران فعل اصلی داشته باشد و غیرقابل باورتر آن است که 600 فعل تک هجایی داشته باشد. افعال تک هجایی که در زبانهای دیگر باید برای معادلسازی آن از افعال کمکی یا جملات توضیحی استمداد جوییم.

برای نمونه به 20 فعل تک هجایی زیر توجه کنید:

سئو(دوست داشته باش) ، سیلک (با تکان دادن تمیز کن)، مین (سوار شو)، چیخ (بالا برو)، اوم (چشم انتظار بمان)، سپ (پخش کن)، اوو(ماساژ بده) ، سؤگ (فحش بده)، پوز(متلاشی کن) ، قیس (فشار بده) ، آش (مانع را رد کن)، قوو(دور کن) ، یور(خسته کن) ، بیچ(درو کن)، سر(پهن کن) ، یئن (پایین برو)، آخ (جاری شو)، ییخ(به زمین بزن) ، تپ (فرو کن)، چاپ(با شتاب بدو)

البته بدیهی است متکلمین دیگر زبانها در مقابل بیان این مفاهیم ساکت نمی مانند ولی آنرا با افعال ترکیبی یا جملات توضیحی بیان می کنند.

غنای فعل در ترکی را از زاویه ای دیگر ببینیم. فعل در ترکی چنان گسترده است که برای بیان یک اتفاق ، طیف گسترده ای از افعال را در گنجینه دارد که هر یک با دیگری متفاوت است ولی در ترجمه همه را یکی می دانیم. برای نمونه در ترکی برای کتک زدن انواع افعال : وورماق ، ازمک ، دؤیمک ، تاپداماق و چندی دیگر را داریم که ترک زبان می داند که وورماق درجه ضعیفتری دارد و ازمک درجه بالاتر و دؤیمک شدت بیشتری.

و یا افعال بُرشی : کسمک ، گزمک ، بیچمک ، چاقماق ، بؤلمک ، دیلمک ، یارماق و غیره را بُریدن می نامیم ولی هر یک دارای شدت و ضعف خاص و کاربرد خاص هستند.

علاوه بر 600 فعل تک هجایی در زبان ترکی در حدود 2500 فعل دو یا سه هجایی وجود دارد که آنها نیز در اصل یک ریشه تک هجایی دارند لیکن آنرا به عنوان یک فعل مشتقی همتراز با فعل های تک هجایی می پذیریم. مانند باشارماق (بلد بودن) که ریشه در باش (سر) دارد یا بوشاماق (طلاق دادن) که ریشه در بوش (خالی) دارد یا اله مک (غربال کردن) که ریشه در ال (دست) دارد.

افعال مشتقی ترکی همگی دارای قوانین پسوندی بوده و اتفاقی یا بدون قاعده به وجود نیآمده اند. مثلا از ترکیب اسم با حرف “ا” می توان به افعالی مانند “یاشا ، بوشا ، اله” رسید و از ترکیب اسم با “ات” می توان افعالی مانند “گؤزت ، قارات ” ساخت.

افعال مشتقی ترکی، اعجازی عجیب و جذاب دارند. مثلا می توان هزاران فعل صدایی از ترکیب “صوت” و پسوند “ییلدا / تیلدا” ساخت. مانند : تاقّیلدا ماق (تق تق کردن)، شاقّیلداماق (غرش ابر)، هؤکّولده مک (هق هق گریستن)، جوکّولده مک (جیک جیک کردن)، ونگیلده مک (وق وق کودک).

می توان با اضافه کردن “ین” به فعل، فعل خودانجامی ساخت. یعنی فعل که مربوط به خود شخص است. مانند:

یوماق (شستن) و یویونماق (استحمام ـ خود را شستن)

گئیمک (پوشیدن) و گئیینمک (لباسهای خود را پوشیدن)

سویماق (پوست کندن) و سویونماق (لباس خود را درآوردن)

دئمک (گفتن) و دئیینمک (با خود نق زدن)

سورمک (رفتن) و سورونمک (یک پا ـ دو پا کردن)

اریمک (ذوب شدن) و ارینمک (تنبلی کردن)

گستردگی و تنوع زمان در ترکی

در زبان ترکی برای بیان زمان انجام فعل طیف بسیار گسترده ای وجود دارد که در ترجمه آنها به زبانهای دیگر باید از جمله استفاده کرد. اگر مطرح ترین زبانهای دنیا 10 تا 15 زمان دارند در زبان ترکی 46 نوع زمان وقوع فعل وجود دارد که تصورش هم محال است.

بیان تمامی این ازمنه در حوصله این مجال نیست لیکن به اختصار به تعدادی از آنها اشاره می کنیم. از توضیح درباره زمانهای ماضی، حال و آینده که در هر زبانی موجود است پرهیز می کنیم:

  • در ترکی زمان دائم وجود دارد که دامنه زمانی اش از گذشته ی دور تا آینده دور است و از اضافه شدن “ار” به فعل امر ساخته می شود. مانند: چیخار، گلر، ایتر ، باتار. مثلا می گوییم: “گون چیخار” ترجمه فارسی اش می شود: “آفتاب طلوع می کند” درحالیکه در ترجمه زمان حال “گون چیخیر” نیز می گوییم: “آفتاب طلوع می کند”! ترک زبان می داند که این دو در ترکی متفاوتند. فعل دائم انجام یک فعل بصورت قطعی و مبرهن در تمامی ازمنه است و اگر می گوییم: “گون چیخار” ، در ترجمه اش باید گفت: “قطعا آفتاب باید طلوع کند”.
  • در ترکی زمان های “گذشته در آینده” و “آینده در گذشته” داریم. مثلا برای آینده در گذشته می گوییم: “آلاجاغیمیشام” یعنی “بایستی در گذشته آنرا می گرفته ام”.
  • در ترکی ماضی استمراری دائم داریم. در ترکی برای آلماق (گرفتن) در زمان ماضی می گوییم: آلدیم (گرفتم) و برای ماضی استمراری می گوییم: آلیردیم (می گرفتم) و برای ماضی استمراری دائمی داریم: آلاردیم (همواره می گرفتم). این زمان تا حال ادامه داشته است. در فارسی هر دو زمان ماضی استمراری موقت و دائم یکی هستند.

حال بدون تعریف و اشاره به زمان ها مصدر آلماق را به چند زمان منتقل می کنیم تا تنوع و جذابیت زمان در ترکی را بیشتر احساس کنیم:

  • آلیم (بگیرم)
  • آلام (باید بگیرم)
  • آلدیم (گرفتم)
  • آلاجام (خواهم گرفت)
  • آلمیشام (گرفته ام)
  • آلمیشدیم (گرفته بودم)
  • آلمالییام (حتما باید در آینده گرفته باشم)
  • آلاجاغیمشیام (بایستی در گذشته می گرفته ام)
  • آلاجاغیدیم (اشتباه کردم نگرفتم باید می گرفتم)
  • آلیردیم (می گرفتم)
  • آلاردیم (همواره تا امروز می گرفته ام)
  • آلارمیشام (نمی دانستم که همواره می گرفته ام)
  • آلایدیم (ای کاش می گرفته ام)
  • آلیناجاق (گرفته خواهد شد)
  • آلیناجاغیمیش (بایستی گرفته می شده است)
  • آلسایدیم (اگر قبلا می گرفته ام)
  • آلمالیمیشام (بایستی قطعا قبلا می گرفته ام ولی نگرفتم)
  • آلمیشیمیش (نگو که قبلا گرفته بوده است)
  • آلدیغیم (آنچه را که گرفته ام)
  • آلدیردیم (با واسطه آنرا گرفتم)
  • آلدیرتدیم (با واسطه مجبور کردم که بگیرند)

عجایب اسم و صفت در ترکی

اسم در ترکی

به ندرت می توان اسمی در ترکی یافت که بدون ریشه باشد و به تک هجا مختوم نشود. اگر اسم در فارسی مانند “پنجره ، زمین ، کمد ، دماغ ، کمر ، پتو و …” چند سیلابی و بی ریشه است در ترکی یا مثل ” بئل ، یئر ، گون ” تک ریشه اند و یا مثل “یاغیش ، الک ، داماغ ، بورون” دارای ریشه تک هجایی و معنادار هستند. درصد بسیار اندکی از لغات ترکی دو هجایی اند که هنوز ریشه معنی دارشان اثبات نشده است. مثلا آیا بولود از ریشه بول (یافتن) است یا بول (برکت و وفور)؟ هنوز نمی دانیم.

اسم چند هجایی در ترکی دارای یک ریشه معنادار و متناسب و یک پسوند مشخص و تعریف شده است. پسوندها در ترکی بسیار گسترده و قانونمند هستند و هر یک وظیفه خاصی دارند.

مثلا پسوند “چین” پسوندی پرنده ساز است مانند: گؤیرچین ، بالایقچین ، لاچین ، زیغیرچین ، بیلدیرچین.

یا پسوند “لان” وحوش ساز است مانند: ایلان ، قاپلان ، جئیلان (جئیران)، آسلان.

یا پسوند “ار” فاعلساز است مانند: آچار ، یانار ، دونار ، گولر

یا پسوند شغلی چی و جی مانند: قیزیلچی ، آلیجی ، گوموشچو

یا پسوند همراهی “داش” مانند: قارداش ، قاداش ، آداش ، یولداش ، آرخاداش

یا پسوند شباهت و مبالغه “مان” مانند: قهرمان ، آیمان ، تورکمن ، قره چمن

تمامی پسوندهای ترکی هر یک وظیفه خاص دارند و محدودند به اینکه یا به اسم بچسبند (مانند قیزیلچی) یا به فعل (مانند آچار).

طبق همین قانونمندی پسوندها و داشتن ریشه تک هجایی است که لغات ترکی در زبانهای دیگر استخراج می شوند و ممکن نیست لغت ترکی بی صاحب باشد یا زبانی دیگر آنرا به تملک خود درآورد حتی اگر مانند مأوا یا قلعه به عربی رفته باشد.

صفت در ترکی

و اما در مورد صفت در ترکی، صفت نیز مانند اسم بصورت ذاتی و تک هجایی صفت هستند مانند یاش ، آغ ، پیس.

و یا چند هجایی بوده ولی طبق پسوندهای خاص از روی فعل یا اسم ساخته شده اند مانند: گؤزل ، قیسسا ، یاشیل ، دورغون ، دوزلو.

رده بندی صفات در ترکی بسیار متنوع و دارای طیف گسترده است که قابل ترجمه به فارسی نیستند. اگر در فارسی یا عربی و انگلیسی سه سطح صفتی “عادی ـ برتر ـ برترین” داریم در ترکی بدین ترتیب می باشد:

  • صفت عادی : ذاتا صفت هستند و مقایسه ای نمی کنیم. مانند: یاخشی ، پیس ، گؤزل ، گوده
  • صفت برتر یا قیاسی : با پسوند “راق” و یا “لی” صفتی را بین دو چیز قیاس می کنیم. مانند: یاخشیراق ، گوده رک ، اوجاراق ، چوخلو ، خئیلی ، آزلی
  • صفت تفضیلی یا برترین: با پیشوند “ان” و یا “لاپ” برترین چیز را انتخاب می کنیم. مانند: لاپ گؤزل ، ان گؤزل ، لاپ آغیر ، ان آغیر
  • صفت مطلق: این صفت در فارسی وجود ندارد. نیاز به این صفت زمانی است که در یک جمع کوتاه قد به فرد 150 سانتی بگوییم: بلندترین! یا در میان بدگل ها یکی را زیباترین بنامیم. یا در یک جمع تنبل، دانش آموز نمره 13 را بالاترین و زرنگترین بنامیم! در ترکی این مشکل با آوردن صفت مطلق و بدون قیاس حل می شود طوری که به ابتدای هجای نخست آن صفت یکی از حروف “م” یا “پ” را بیآوریم (البته اختیاری نیست و قاعده دارد) و آنرا در ابتدای صفت بگنجانیم. مثلا برای صفات “قارا ، یاشیل ، سرین ، بوش، زیرک” می گوییم: قاپ قارا (سیاه مطلق)، یام یاشیل (سبز مطلق)، سپ سرین (خنکی مطلق)، بوم بوش (خالی مطلق)، زیپ زیرک (زرنگ واقعی).
  • صفت خفیف: در ترکی برای درجات کمرنگ و ناچیز از یک صفت، پسوندهای متعددی وجود دارد که قلّت و خفّت آن صفت را نشان دهند. مانند:

پسوند ایمتیل: قارامتیل (کمی سیاهی)، ساریمتیل (متمایل به زردی)

پسوند شین: قاراشین (گندمی)، آغشین (متمایل به سفیدی)

پسوند سوو : دلی سوو (متمایل به دیوانگی)، اوزون سوو (متمایل به قد بلند)

پسوند جا : گؤیجه (متمایل به سبز، گوجه) ، آغجا (متمایل به سفیدی، سکه نقره ای)

قواعدی در گویش محاوره ای آذربایجان

زبان ترکی با توجه به قدمت چندین هزار ساله و گستردگی جغرافیای متکلمین آن از شرق آسیا تا بطن اروپا ، یک خانواده بزرگ از زبان های ترکی است که نزدیک به 40 زبان با بیش از 350 میلیون متکلم را شامل می شود که هر یک از آنها به تنهایی از بسیاری از زبانهای معروف پرمتکلمتر و گسترده تر است. مانند ترکی قرقیزی، قزاقی ، چینی ، ترکمنی ، بلغاری، آلبانی، آذربایجانی ، استانبولی.

ترکی آذربایجانی دارای زیرشاخه های ترکمنی، قشقایی ، خلجی، افشاری، ترکی خراسانی، ترکی شاهسونی و … است. این زبان مانند بسیاری از زبانها و گویش های رسمی دارای زبان محاوره ای و شفاهی نیز هست که بر آن شدیم نگاهی به این محاورات بیاندازیم و میزان نزدیکی و انحراف آن از زبان استاندارد را ملاحظه کنیم. البته این زبان محاوره ای بیشتر در بین ترکان ایران است که با توجه به عدم آموزش و ناآشنایی با زبان نوشتاری، در طول زمان حروف صامت جای خود را به مصوت داده و گاهی هم دلنشین نیست و زیبایی ترکی را خدشه دار می کند.

البته زبان محاوره ای علیرغم محاوره ای و شفاهی بودن دارای قواعد و قوانینی است که حتی گاهی به زبان نوشتاری نیز راه یافته است. به چند مورد اشاره می کنیم:

قاعده ابدال: در قاعده ابدال یا تبدیل یک حرف به حرفی دیگر تبدیل می شود. تنها به چند مورد اشاره می کنیم:

گ ـ ی : اگر “گ” بین دو صدا قرار بگیرد به “ی” تبدیل می شود: چؤره گیم ـ چؤره ییم ، گئتمه گیم ـ گئتمه ییم

غ ـ و: اگر “غ” بین دو صدا قرار گیرد به “و” تبدیل می شود: اوووز (اوغوز)، دوووز (دوغوز)، اووما آش (اوغما آش)

ک ـ ج ، ک ـ چ : چوچه (کوچه)، چچل (کچل)

چ ـ ش : قیچ ـ قیش ، اوچ ـ اوش

ب ـ و : وفات ـ بفات ، وفاسیزدی ـ بفاسیزدی

د ـ ج ، د ـ چ : دؤنمک ـ چؤنمک ، دیغال ـ جیغال

ب ـ پ : بیشیرمک ـ پیشیرمک ، پؤهروز ـ بهروز ، پیچاق ـ بیچاق

ب ـ م : بونو ـ مونو ، بونا ـ مینا ، بن ـ من

ب ـ ف : میکروب ـ میکروف ، طناب ـ طناف ، خواب فرش، خاف ، مطرب ـ موطوروف

تل ـ تد: آتلی ـ آتدی ، رحمتلیک ـ رحمتدیک

ک ـ هـ : دوکتور ـ دوهتور ، اکبر ـ اهبر

ق ـ خ : اقتصاد ـ اختصاد ، آلماق ـ آلماخ

دن ـ نن : مندن ـ منن ، ایراندان ـ ایراننان

پم ـ پب : اؤپمک ـ اؤپبک ، قاپماق ـ قاپباق

نل ـ نن : آنلاق ـ آنناق ، ایرانلی ـ ایراننی

نم ـ مم : قانماز ـ قامماز ، یانماق ـ یامماق

قاعده ادخال :

در این قاعده حرفی به کلمه اضافه می شود که متداولترین آنها “الف”ی هست که به اول کلمات مبتدی به “ر” یا “ش” اضافه می شود مانند: ایرضا ، ایرحم ، اوروس ، ایشنبه

همچنین حرف “هـ” در سر کلمات مبتدی به “الف” ظاهر می شود مانند: هاچار ، هاچا ، هؤرمک ، هاچاچی

قاعده اسقاط:

در این قاعده حرف اصلی از بدنه کلمه حذف می شود. مثلا با توجه به عدم وجود التقای ساکنین در ترکی، اگر بتوانند سکون اول را متحرک می کنند و اگر نتوانند آنرا حذف می کنند مانند: دسمال (دستمال)، نفچی (نفتچی)، دوس (دوست)، جفر (جعفر)

همچنین بخاطر فرار یا تنفر! ترکها از حرف “ر” گاهی شاهد حذف آن از بطن کلمات هستیم. مانند: گئدیسن (گئدیرسن)، گؤتو (گؤتور)، گلئی (گلیر)

برای اینکه ترکی را درست صحبت کنیم این 10 نکته را رعایت کنیم

ما نباید چنین برداشت اشتباهی بکنیم که هرچه در میانه و مراغه و تبریز صحبت بکنیم زبان ترکی آذربایجانی است. زبان ترکی آذربایجانی یک زبان رسمی و استاندارد و دارای قانون است لیکن آنچه ما صحبت می کنیم ترکی محاوره ای و محلی است که در بسیاری موارد منطبق بر زبان استاندارد نیست. همچنین این برداشت اشتباه را نکنیم که انتظار این هست که باید عین زبان رسمی صحبت بکنیم! مگر زبانی در دنیا هست که متکلمین آن عینا منطبق بر زبان استاندارد صحبت کنند؟ نخیر! وجود ندارد.

و اما منظور از اینکه ترکی را درست صحبت کنیم چیست؟

غرض این است که کلمات را کامل و صحیح ادا کنیم. گرته برداری اشتباه از فارسی نکنیم. ابدال نامناسب نکنیم.

بیایید همین 10 توصیه ذیل الذکر را رعایت کنیم تا ببینید چقدر ترکی را زیبا صحبت می کنید و شنونده (حتی شنونده ترک) مجذوب شما می شود:

1 ـ قانون هماهنگی آوایی را رعایت کنیم و بجای پسوندهای دوگانه (چی/لی/ین/…) از پسوندهای چهارگانه (چی ـ چو/لی ـ لو/…) استفاده کنیم. یعنی نگوییم: قوشچی! بگوییم: قوشچو. نگوییم: گوموشچی! بگوییم: گوموشچو.

2 ـ ترکی سرشار از فعل است آنهم افعال تک هجایی و دو هجایی زیبا. چرا باید افعال فارسی را ترجمه کرده و یک فعل مرکب را جایگزین فعل اصیل ترکی کنیم. پس نگوییم: منتظر اول (گؤزت)، مواظب اول (گؤزله)، صبر ائله (دؤز)، هواپیمادان پیاده اولدوم (یئندیم)، سنی فرماندارا سفارش ائله دیم (تاپیشیردیم)، هواپیما پرواز ائله دی (اوچدو ـ قالخدی).

3 ـ از بکارگیری “تکراری” حروف ربطی و شرطی و اضافی فارسی در ترکی پرهیز کنید چراکه دو بار این کار را می کنید. مثلا: اگر گؤرسم (س در گؤرسم همان اگر هست!)، میانادان تا تهرانا (الف در انتهای تهران همان معنای تا هست!)، آقایی کی گلیر (گلن آقا)، کاش بو اوستادینان درس گؤتورمییئیدیم (یئی در داخل فعل معنای کاش دارد!).

4 ـ از آوردن عدد فارسی در جمله ترکی پرهیز کنید مگر آنکه عدد فارسی به اسم فارسی بچسبد مانند سه راه و چهارراه ولی نگوییم:  سه طبقه ائو سالیب (اوچ طبقه)، اتاق چهار (اتاق دؤرد یا دؤردونجو اوتاق)، استاد، شیمی معدنی ده منه پنج و نیم وئردی ( بئش یاریم وئردی)، هفتاد درصد دانشگاه نماینده نین آدامی دی (یوزه یئتمیش).

5 ـ ترکیب وصفی و اضافی ترکی برعکس فارسی است و باید از بکارگیری آن تا حد متعارف پرهیز کرد. مانند: کارکنان دانشگاه حقوق آلانماییبلار (دانشگاهین کارکنانی، دانشگاهین کارمندلری)، به سفارش نماینده 23 نفر شرکت فولادا گیریب (نماینده نین تاپیشیرماغینان 23 نفر فولادا گیریب)، فرمانداری شهرستان میانه نین (میانانین فرمانداری سینین).

6 ـ از بریدن سر و ته کلمات و ادغامهای مشمئز کننده به شدت بپرهیزید و زیبا و شیوا صحبت کنید. مانند: گئشّت (کئچ گئت)، گئیدک (گل گئدک)، اویئده (آی گدا! آی آقا، آی قارداش)، گّ (گل)، گؤتی (گؤتور)، قاشّه بورا(قاچ گل بورا)، قیشلاریم (قیچلاریم)، اوش دنه (اوچ دنه)، چؤرح (چؤرک)، اوزریح (اوزرلیک)، دؤهتور (دوکتور)، آللام (آلارام).

7 ـ در محاوره میانه نگوییم: سوز! بگوییم: سیز. نگوییم: سوزونکی! بگوییم: سیزینکی. نگوییم: آلدوز!  بگوییم: آلدیز. نگوییم: آچون! بگوییم: آچین.

8 ـ در ترکی ماق یا اق برای حروف ثقیل و مک یا اک برای حروف ظریف بکار می رود ولی ما به اشتباه آنرا ماخ و مخ می گوییم. هرچند در عمل ادای ماخ اجتناب ناپذیر است لیکن بجای مخ از مک و بجای خ از ک استفاده کنیم و نگوییم: گئدخ! بگوییم: گئدک. نگوییم: وئرمخ! بگوییم: وئرمک.

9 ـ کلمات فراوانی از ترکی به فارسی رفته و ما دوباره به اشتباه به لهجه یا ترکیب فارسی به ترکی آورده ایم که خطای بزرگی است. مثلا “دوقلو” در اصل “دوغولو” به معنای باهم زاده شده (دوغماق) از ترکی به فارسی رفته و در آنجا به اشتباه به سه قلو و چهارقلو! تبدیل شده و دوباره به ترکی برگشته و در یک ابتکار عجیب می گوییم: اوچ قلو اولوب!! یا قوورما سبزی به فارسی رفته و ما آنرا قورمه سبزی می گوییم. یا خاو یا هاو (پرز فرش) بصورت خواب به فارسی رفته و با آنرا بصورت خاف! به ترکی برمی گردانیم.

10 ـ از ابدال های مشمئز کننده زیر که زیبایی های ترکی را فرو می پاشد و برای شنونده عذاب آور می شود بسیار اجتناب کنید:

ک ـ ج : چوچه (کوچه)، چچل (کچل)

ک ـ هـ : دؤهتور (دوکتور)، اهبر (اکبر)، چؤره (چؤرک)

رل ـ رر : کورراماق (کورلاماق)، گوررو سو گلیر (گورلو)

لر ـ لل : گللم (گله رم)، آللام (آلارام)

کلمه تک هجایی به نام “گؤز” و مشتقات آن:

گؤز در ترکی به معنای چشم، در حدود 100 مشتق دارد که دارای مفاهیم بسیار متنوع و گسترده می باشد که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

1 ـ گؤز : خود واژه گؤز بیش از 10 معنا دارد مانند: چشم ، قنات ، سوراخ ، دهانه پل ، حسرت ، انتظار ، دهانه ، سر نخ.

2 ـ گؤزه: چشمه ای با اطراف سرسبز

3 ـ گؤزت : مواظب باش ، چشمت به آنجا باشد.

4 ـ گؤزله : منتظر باش ، چشم انتظار باش (ما به اشتباه بجای گؤزت (مواظب باش) می گوییم: گؤزله!)

5 ـ گؤزل : زیبا ، چشم نواز

6 ـ گؤزلوک : عینک

7 ـ گوزگو: آئینه (در اصل گؤزگو یعنی وسیله دیدن)

8 ـ گؤستر : نشان بده (در اصل گؤزتر)

9 ـ گؤزه نک : سوراخ های ریز بدن یا گیاهان

10 ـ گؤزندیریک : نقاب صورت حیوانات برای جلوگیری از آزار حشرات

11 ـ گؤزه مه : رفو (سوراخ ها یا چشمها را بهم دوختن)

12 ـ گؤز اول: حواست باشد ، چشمت به این باشد

13 ـ گؤز ائوی: حدقه چشم

14 ـ گؤزآچیق : هوشیار

15 ـ کور گؤز یا شور گؤز : چشم هیز

16 ـ گؤز اودو : خشم (گؤز اودون آلماق یعنی ترساندن)

17 ـ گؤزجو : نگهبان

18 ـ گؤز قارال : غروب ، سیاهی رفتن چشم

19 ـ گؤزتمن : ناظم

20 ـ گؤزه تیم : نظارت

21 ـ گؤزلم : مراقب

22 ـ گؤزلش : احتیاط کن

23 ـ گؤزونک : از ابزار خیمه و چادر

24 ـ کؤسته بک : موش کور

25 ـ گئجه گؤزو : نیمه شب

پسوند “مه” و نفوذ آن در زبان فارسی

از زیبایی ها و توانمندی های زبان ترکی به یک پسوند مهم به نام “مه” یا “ما” اشاره می کنیم. با اضافه شدن این پسوند به انتهای فعل امر ترکی، اسم مصدر یا اسم آلتی تولید می شود که در ترکی گستره بسیار زیادی در کاربرد دارد.

گستره این پسوند آنچنان زیاد است که دهها واژه اصیل ترکی را با خود به زبان فارسی برده است. آیا باورتان می شود که کرشمه یا تسمه نیز ترکی باشند؟

برای توضیح بیشتر این پسوند، بهتر است برویم سراغ این خانواده در زبان فارسی و آنها را ریشه یابی کنیم. به 30 مورد از این واژگان اصیل زبان ترکی دخیل در زبان فارسی اشاره می کنم:

  1. چکمه : از مصدر چکمک (کشیدن) به معنای وسیله ی کشیدنی
  2. سُرمه : از مصدر سورمک (نوعی کشیدن) به معنای وسیله کشیدن در چشم
  3. سورتمه : از مصدر سورتمک (روی سطحی کشیدن) به معنای وسیله ای که روی زمین بکشند.
  4. دلمه : از مصدر دولماق (پر شدن) به معنای چیزی که مغزش را پر کنند.
  5. قورمه : از مصدر قوورماق (تَف دادن ، برشته کردن) به معنای غذایی که سبزی اش را تف دهند.
  6. یغما : از مصدر ییغماق (جمع کردن ، برداشتن) به معنای غارت
  7. کرشمه : از مصدر کیریشمک یا قیریشماق (قر دادن، ناز کردن) به معنای ناز و عشوه
  8. سُخمه : از مصدر سوخماف (فرو بردن) اصطلاحی نظامی به معنای فرو کردن در شکم
  9. بَسمه : از مصدر باسماق (فرو کردن) به معنای چاپخانه و طلای منقش و مُهر
  10. باغلاما : از مصدر باغلاماق (بستن) به معنای نوعی ساز موسیقی
  11. تکمه : از مصدر تیکمک (دوختن) به معنای دوخته شده
  12. چاتمه : از مصدر چاتماق (بهم رسیدن، بهم وصل شدن) اصطلاحی نظامی که سه اسلحه را سرپایی بصورت هرم به یکدیگر تکیه دهند.
  13. دیشلمه : از مصدر دیشله مک (گاز گرفتن، با دندان شکستن) به معنای قند کنار چای
  14. قمه : از مصدر قامماق (زدن به قصد کشت) به معنای وسیله قتّاله
  15. دُگمه : از مصدر دوگمک (بستن) به معنای وسیله بستن
  16. دَلمه : از مصدر (دلمک یا تلمک به معنای بریدن) به معنای پنیر تر یا شیر مایه
  17. ساچمه : از مصدر ساچماق (ریختن) به معنای باروت یا گلوله ای که در تفنگهای قدیمی می ریختند.
  18. تَپمه : از مصدر تپمک (چپاندن ، تپاندن) اصطلاحی نظامی
  19. کسمه : از مصدر کسمک (بریدن) به معنای زلف کج ، موهای شکسته به یک سمت
  20. قابلمه : از مصدر قابلاماق (چیزی را در داخل چیزی قرار دادن) به معنای وسیله و ظرف
  21. گزمه : از مصدر گزمک (بریدن) به معنای نوعی وسیله بریدن
  22. کرتمه : از مصدر کیرتمک (چوب کندن) به معنای کلبه چوبی که حتی اتصالاتش هم چوبی باشد.
  23. تسمه : از مصدر تاسماق (زدن ، مضطرب کردن) به معنای چرمی محکم و ضخیم. از همین ریشه تسکی یعنی سیلی، تاسلاق یعنی ضخیم و ناقواره
  24. یورتمه : از مصدر یورتمک (راه رفتن مخصوص اسب) به معنای راه رفتن نه تند و نه آرام اسب
  25. قلمه : از مصدر قالاماق (روی هم چیدن و بالا رفتن) به معنای درختی بلند
  26. خامه : از مصدر قایماق یا خایماق (روی چیزی سوار شدن) به معنای ترکیبی از لبنیات. قایماق نیز به همین معناست. قایق روی آب نیز از همین ریشه است.
  27. یارمه : از مصدر یارماق (شقّه کردن) به معنای گندم نیم کوفته
  28. شلمه : از مصدر شالماق (بستن پارچه به سر یا کمر) به معنای پارچه ای که به سر یا کمر بندند. خود شال نیز از همین ریشه است.
  29. قاتمه : از مصدر قاتماق (قاطی کردن) به معنای هر چیزی مرکّب خصوصا طنابی که از ترکیب موی دم و یال اسب درست کنند.

سُقُلمه : از مصدر سوخولماق (فرو رفتن) به معنای نوعی مشتی که انگشت شست از بین دو انگشت بیرون آید. آنرا سقرمه و سغرمه هم می گویند

دیدگاه بزرگان در مورد جایگاه زبان ترکی

به نظر 10 نفر از بزرگان غیرترک در مورد زبان ترکی. سخن را مزین می کنم به حدیث زیبایی از پیامبر اعظم محمد مصطفی (سلام خداوند بر او و خاندانش باد) که درباره زبان ترکی و قوم ترک سخن زیبایی فرموده اند.

دیدگاه اول: پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)

“تعلموا لسان الترك فان لهم ملكا طوالا”.

یعنی زبان ترکی را یاد بگیرید چراکه ترکان حکومت درازی خواهند داشت.

دیدگاه دوم: من مولر (Man Muller)  

“زمانیکه ما زبان ترکی را با دقت و موشکافانه می آموزیم با معجزه ای روبرو می شویم که خرد انسانی در عرصه زبان آنرا آفریده است”.

دیدگاه سوم: هرمن ومبری (Herman Vambery) 

“جایگاه زبان ترکی از نظر زیبایی و کمال ، بالاتر از زبان عربی است”.

هرمن ومبری باز می گوید: “گويا زبان ترکی از طرف زبانشناسان زبده اي ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختيار آنان قرار گرفته است. ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظم و قانونمند، چنان کامل ميباشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي نمايد که شايد بنا به رهنمود يک فرهنگستان، از سوي زبانشناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد”.

و باز همین ترکی پژوه است که در قرن نوزده وامبری منطقه پراکندگی زبان ترکی را در اثناء سفرش دیده و می گوید: “در صورتی که فردی از بالکان تا منچوری سفر کند ، اگر زبان ترکی را بداند این مسافرت را به راحت ترین صورت انجام خواهد داد؛ چون که در این جغرافیا رایجترین زبان ، زبان ترکی است”.

دیدگاه چهارم: خانم نیکیتا هایدن زبانشناس نامی آلمانی و عضو مؤسسه اروپائی یوروتوم

“انسان در آنزمان قادر به خلق چنین زبانی نبوده ، یا موجودات فضائی این زبان را خلق کرده اند و یا خداوند به پیامبران خود ، این عالیترین کلام ارتباطی را هدیه کرده است”.

دیدگاه پنجم: جان پری (John Perry)، مورخ نامی

“همانگونه که زبان عربی بعنوان زبان مبلغین اسلام تأثیر زیادی روی فارسی داشته است، پس تعجب آور نیست که زبان ترکی بعنوان زبان مبلغین شیعه ، تأثیر ژرفی در فارسی داشته باشد”.

دیدگاه ششم: گزارش سال 2002 مؤسسه A.M.T تحت مدیریت برجسته ترین زبانشناسان اروپا و آمریکا

20% واژگان انگلیسی ، 40%   واژگان ایتالیائی ، 17% واژگان آلمانی و 10% از واژگان فرانسوی از زبان ترکی برگرفته شده اند.

دیدگاه هفتم: علي پاشا صالح حقوقدان و نویسنده نامی کرد زبان

“طايفه‌هايي كه مدنيت سومرها و هيت‌ها را بوجود آورده‌اند، ترك بوده‌اند و اولين زباني كه بشريت به آن تكلم كرده‌، تركي بوده است و بسياري از ريشه‌هاي كلمات زبانهاي دنیا ، تركي است”

دیدگاه هشتم: آبرت سورل (Albert Sorel)، مورخ فرانسوي

در دنيا دو مجهول وجود دارد. يكي قطب ها ، ديگري ترك ها.

دیدگاه نهم: فريتز هومل، سومر شناس آلماني

هومل ابتدا زبان سومري را از زبانهاي آلتايي شمرد و در 1884 با قیاس لغات سومري و تركي موفق شد با کمک 350 لغت اصیل ترکی موجود در سومری، جملات باقی مانده از سومریان را ترجمه کند و ادعا کند که: شاخه اي از اجداد باستاني اقوام ترك در 7000 سال پیش از وطن خود واقع در اسياي مركزي حركت كرده و به بین النهرین آمده و سومریان را پديد آورده اند. آثار بازمانده از زبان سومري نشان ميدهند كه زبان تركي در آن هزاره وجود داشته است.

دیدگاه دهم: هرودوت مورخ يوناني در 2500 سال قبل

ساسپرها كه در اطراف رود ارس مي‌زيستند(3500 سال پیش)، ترك زبان بوده اند.


www.aharri.ir

منبع مقاله از آقای محمد صادق نائبی

آدرس سایت: www.naebi.ir

اگر سوال یا ابهامی درباره این مقاله دارید میتوانید در آدرس زیر مطرح و جوابتان را دریافت کنید.

از اینجا

درباره ی امیر تقی پور

امیر تقی پور، فوق لیسانس زمین شناسی اقتصادی هستم. (مدیر وب سایت) ........ ایمیل من: amirahare@gmail.com - سایت: www.aharri.ir

6 دیدگاه

  1. يولدان كئچن

    سلام
    چوخ گؤزل، ديييرلي بير يازي دي. اللرين آغريماسين.
    Rose

  2. یاشامالی سان.

  3. یاشاسین چوخ گوزل … Rose Rose

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برای درج شکلک روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

قالب وردپرس
Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE